نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست

اگه اونی که هست و نیست می بود

و اونی که نیست و هست نبود

حال من اینطوری که هست نبود

و اونطوری که نیست می بود … :|

تاريخ جمعه 21 تیر1392سـاعت 1:19 نويسنده man* *


اگه اونی که هست و نیست می بود

و اونی که نیست و هست نبود

حال من اینطوری که هست نبود

و اونطوری که نیست می بود …


تاريخ جمعه 21 تیر1392سـاعت 1:12 نويسنده man* *


ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند ..

بره های این حوالی گرگ ها را میدرند ..

سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها ..

زنده ها هم آبروی مردگان را میبرند ............!!!!!!!

تاريخ یکشنبه 15 اردیبهشت1392سـاعت 0:33 نويسنده man* *


از این میترسم
کــ دوستــــ ♥ داشتــن را
مثــل ِ مسواکــــ زدن بچــه هــا
بــ ” مـــن ” و ” تـــو ” ( تـذکـــــر ) بدهنــد .

* زنــده یـــاد حسیـــن پنـــاهـی *

+به هـر آدمی پیله نکنین ، توّهم پروانه شدن می گیرتشون …
+ آخیییییییییش بالاخره تموم شد، راحت شدما. از همه دوستایی که تو این مدت وبمو تنها نذاشتن ممنونم

تاريخ دوشنبه 16 بهمن1391سـاعت 19:18 نويسنده man* *


مرد باش

زمین به مرد بودنت نیاز داره ....

مرد باش . مردونه حرف بزن . مردونه بخند . مردونه عشق بورز ...

مردونه گریه کن ، مردونه ببخش ...
.
مرد باش ، نه فقط باجسمت ،

بانگاهت ، با احساست ، با آغوشت ...

مردباش و هیچوقت نامردی نکن

"مخصوصا برای کسی که به مردونگیت تکیه کرده و باورت کرده مرد باش"

 

+بعضی ها از دور می درخشند !نزدیک که میشوی یک تکه شیشه ی شکسته ای بیشتر نیستند که باید لگدی بهش زد تا از مسیر نور آفتاب دور شوند !و چشمان دیگری را خیره نکند و گول نزنند ...

+بعضـی از آدم ها شبیه سوراخ های اول کمربنـدن

همیشه هستن اما هیچ وقت به کارت نمیان !

 

+بچه ها کمرنگ شدنمو تو نت ببخشد این ترم کمتر میام نت چون منه بدبخت 12تا پروژه دارم این ترم واسه همینم نتو کلا قطع کردم که شیطونه گولم نزنه 24 ساعته نت باشم ;) مواظب خودتون باشین

 

تاريخ شنبه 22 مهر1391سـاعت 12:20 نويسنده man* *


بــــــــــــــــــعضی ها را دَر جوب بایــَد شــُست

تــا لــَجن ها هَمه خوشحــال شــَوند کــه


کــَـثیف تـــَر اَز خوُدشــان هَم هــَست . . .
 
+انقدر..میوه های سمپاشی شده به خوردمان دادند ، که این روزها ...با حرفهایمان هم ، آدم می کشیم .‬ ..
تاريخ جمعه 24 شهریور1391سـاعت 16:25 نويسنده man* *


نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !

نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . . دست ِ قاضـــــــــی داد !

نباید بی تفاوت !

چتر ماتـــــــــــــــــم را . . . به دست ِ خیــــــــــــــــس ِ باران داد !

کبوترها که جز پرواز ِ آزادی نمی خواهند !

نباید در حصار ِ میـــــــــــــله ها . . . با دانه ای گنــــــدم . . . به او

تعلیم ِ مانـــــــــــدن داد !

+ بر روی بالشی كه از مرگ پرنده ها پر است...نمیتوان خواب پرواز دید!

تاريخ چهارشنبه 25 مرداد1391سـاعت 17:27 نويسنده man* *


من خوبم

خسته نیستم!

فقط گاهی دستم به زندگی نمیرود


+ زندگی شوق رسیدن به همان فرداییست که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی,نه در فردا

ظرف امروز پر از بودن توست

زندگی را دریاب (خیلی از این خوشم اومده)

تاريخ پنجشنبه 5 مرداد1391سـاعت 14:47 نويسنده man* *


همسفر در راه ماند...زندگی سخت است…لیک..در سفر باید بود…همراهتان از سفر ماند سیلی سهمگین باور شاید نه ..سختی راه را مینماید که بایستی تنها رفت صبری باید تا آرامشی زاید

ليلا جان نبودنت براي همه ما سخت است...

+از دوستايي كه به وبم سر ميزنم خواهش ميكنم براي شادي روح ليلاي تازه عروس و برادر مرحومش فاتحه بخونن...

تاريخ شنبه 24 تیر1391سـاعت 11:35 نويسنده man*


نبــــودن هایــــی هست

كه هیچ بودنــــی جبرانـــش نمــــی كند...

 

+ این روزها آنقدر شکسته ام که دلم عصا به دست راه می رود...
+ حالا می فهمم که حکمت بازی زوو در کودکی تمرینی بود برای این روزهای نفس گیر.....
تاريخ سه شنبه 20 تیر1391سـاعت 9:10 نويسنده man* *


تو فکر میکنی که از تو تنفر دارمـــــــــــــــــــــــــ

اشتباه میکنیـــــــــــــــــــــــــــ

من به تو فکر هم نمیکنمـــــــــــــــــــ

چون تنفر یه احساســــــــــــه و تو لیاقت هیچ احساسی رو نداریـــــــــــــــ

 

پ.ن:آدما مثل عكسا هستن ؛ زيادي كه بزرگشون كني ، كيفيتشون مياد پايين ...


 

تاريخ یکشنبه 4 تیر1391سـاعت 0:22 نويسنده man* *


شکستن دل

به شکستن استخوان دنده می‌ماند ...

از بیرون

همه‌چیز روبه‌راه است ...

اما هر نفس ...

درد ا‌ست که می‌کشی ...

 

+گاهی به خاک سپردن یه جسد 

از خوابوندن یه قاب عکس آسونتره

لعنت به خاطرات

لعنت....

+يه لحظه هايی تو زندگی هست
که سرجمع دو دقيقه هم نبوده
اما يه عمره يادش داره ما رو داغون ميکنه !!!(وب دختری که جهنم را دوست دارد)


+گاهی برای پرواز باید

از چشم های بعضی ها افتاد

تاريخ دوشنبه 15 خرداد1391سـاعت 0:10 نويسنده man* *


گاهی ارزش واقعی یک لحظه را

تا زمانی که به یک "خاطرهـ" تبدیل شود نمی فهمیم

 

+خـــــــــدایا حواســـــت هســــــــت؟
صدای هـــق هق گریه هام
از هـــــمون گلویی میاد که

تو از رگـــــش به من نـــــزدیکتری"...




+ي تلنگر هم کافي بود که بشکنم

به هر حال ممنون از مشتت.....


 

+مي بينم هنوز امروز است....

فردا آرزوييست........

 

پ.ن: هر کدوم از قسمتای این پستو دوس داشتین بگین، میخوام بدونم سلیقه ها چه طوریه....



تاريخ شنبه 30 اردیبهشت1391سـاعت 17:41 نويسنده man* *


 

گاهی عمیقاً مایلم « ماهی » باشم!

ماهی حافظه اش هشت ثانیه است...

بی هیـــــــچ « خاطره » ای...


 

+ پیکت را بنوش رفیق
بنوش به سلامتی فاحشه های شهرمان که جز خود کسی را نفروختند . . .

بعدا نوشت: همیشه با مردی باش که رژلبتو خراب کنه، نه ریملتو... روز زن مبارکـــــ

تاريخ پنجشنبه 21 اردیبهشت1391سـاعت 12:33 نويسنده man* *


چه حرف بي ربطيه


که" مرد گريه نمي کنه"


گاهي اونقدر بغض داري


که "فقط بايد مرد باشي"


تا بتونی گريه کني !!

 

+ توی ایران ،زندگی ایده‌آل ، اسم یه مجله هست...!!

 

+ کسی چه می‌داند

شاید این جهان،

جهنم سیاره دیگری ست...!

تاريخ جمعه 8 اردیبهشت1391سـاعت 16:36 نويسنده man* *


De$iGner: ahmad adidas